خاطره ی از سردار شهید احمد کاظمی


می گویند در عملیات خیبر بود که روز هفتم امام پیام دادند که جزایر باید حفظ شود. احمد پس از شنیدن پیام گفت: چشم. چشم. پس از دو هفته مقاومت وقتی برای ارائه گزارش به قرارگاه آمد، سر و صورتش خاک گرفته و از دود آتش خمپاره و توپ و بمباران سیاه شده بود، بسیار خسته و ژولیده بود. بهش گفتند: احمد، تو خیلی زحمت کشیدی... گفت: وقتی پیام امام را به من دادید. همه نیروهایم را صدا زدم و گفتم اینجا عاشورا است به هر قیمتی شده باید جزیره را حفظ کنیم و خودم هم رفتم خط مقدم!
سردار شهید احمد کاظمی
منبع : هفته نامه یالثارات الحسین علیه السلام، شماره 597
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 6 مرداد 1396  ] [ 02:27 ب.ظ ] [ ]

کلامی از شهيد ناصر بهداشت


نماز را بايد بپاداشت نماز موقعی به درگاه خدا قبول می شود که بپا داشته شود. يعنی عمل به قرآن کنند و معيار و موازين حرکت در زندگی بر اساس نماز باشد
شهيد ناصر بهداشت

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 6 مرداد 1396  ] [ 02:26 ب.ظ ] [ ]

خاطره ی از شهيد مهدي زين الدين


بدون یك كلمه اعتراض
مهدی از شناسایی برگشته بود و چون دیروقت بود و بچه‌ها توی چادر خوابیده بودند، همان بیرون روی زیلو خوابید. یكی از بسیجیها كه نوبت نگهبانی‌اش تمام شده بود، برگشت و به خیال اینكه كسی كه روی زیلو خوابیده، نگهبان پاس بعدی است، با دست تكانش داد و گفت: برادر! بلند شو! نوبت توست.
مهدی كه خیلی خسته بود، بلند نشد. آن برادر دوباره صدایش كرد تا بیدار شود. سرانجام مهدی بلند شد و اسلحه را گرفت و بدون یك كلمه اعتراض رفت سرپست.
صبح زود، نگهبان پست بعدی آمد و سراغ آن بسیجی را گرفت و گفت: پس چرا دیشب من را بیدار نكردی؟
- پس كی را بیدار كردم؟
- نمی‌دانم، من كه نبودم.
وقتی فهمید فرمانده لشكر را سرپُست فرستاده، هم ترسید و هم شرمنده شد؛ ولی مهدی هیچ به روی خودش نیاورد.

شهيد مهدي زين الدين
منبع : راوی: یكی از دوستان شهید زین الدین، به نقل از مادر شهید، ر. ك: تو كه آن بالا نشستی، صص 4 - 5.
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 6 مرداد 1396  ] [ 02:25 ب.ظ ] [ ]

کلامی از شهيد مهران كابلي


دوستان من، در طلب معرفت بکوشید و پرهیز کنید از بی‌خبری که شما بزرگید و محترم و دنیا بسیار کوتاه است و زیبا، در پی دنیا نروید.
شهيد مهران كابلي

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 6 مرداد 1396  ] [ 02:24 ب.ظ ] [ ]

خاطره ی از شهيد خير الله جهان ديده

 

با تنی چند از همرزمان، با قایق در حال حركت برای انجام عملیات بودیم. به ناگاه انفجاری رخ داد و تركشی به چشم فرمانده (برادر خیرالله جهان‌دیده) خورد و خون از آن جهش كرد.
همه نگران بودیم؛ ولی ابهت او اجازه نمی‌داد، بدون دستورش قایق را نگه داریم. با اشاره و جمله‌ای ناقص از او خواستم برگردیم. با آرامشی كه از خود نشان می‌داد، پاسخم را داد؛ یعنی از برگشتن نباید حرف بزنم.
یك چشمش را گرفته بود و از چشم دیگرش اشك می‌ریخت. قایق به سرعت پیش رفت و او آن شب را تا صبح به فرماندهی افراد دسته خود پرداخت. صبح كه شد به اصرار فرمانده بالاتر، عقب برگشت تا معالجه شود؛ اما بعد از دو ساعت، باز او را در جمع خود دیدیم، پرسیدم: «چرا برگشتی؟» گفت: «چرا برنگردم؟ یك تركش ناقابل كه نمی‌تواند ما را برگرداند. تركش را در آوردند. باور كن با چشم دیگرم همه چیز را می‌بینم.‌»
خیر الله تا آخر عملیات با همان وضع با ما بود
شهيد خير الله جهان ديده
منبع : . راوي: خدارسان زاهدی، ر.ك: خفته بيدار، ص45 و 46.
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 6 مرداد 1396  ] [ 02:23 ب.ظ ] [ ]

خاطره ی از شهید محمد خمسه لوئی

محمد انس و الفت عجیبی با امام زمان عجل الله فرجه داشت. خیلی اهل دعای ندبه بود و هر صبح جمعه که برای دعای ندبه می آمد و همراه ندبه دعای روز جمعه امام زمان عجل الله فرجه را می خواند. با حضرتش خلوت عجیبی داشت و درد و دل های غریب! تا زنده بود هم دعای ندبه اش ترک نشد. می گویند او هم مثل مهدی امینی و نادر علیزاده به معنای واقعی کلمه عاشق امام زمان ارواحنا الفداء بود...
شهید محمد خمسه لوئی
منبع : هفته نامه یالثارات الحسین علیه السلام، شماره 621
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 30 تیر 1396  ] [ 10:18 ق.ظ ] [ ]