خاطره ی از شهيد نواب صفوي

 

 


روز ملاقات نواب با شاه فرا رسيد. محمد جم به نواب گفت: «ملاقات اعليحضرت تشريفاتي دارد, زمانيكه به نزد ايشان رفتيد, تعظيم كنيد, با سربازهايي كه به شما سلام نظامي مي‌دهند, به گونه‌اي برخورد كنيد كه افسرهاي ما دلسرد نشوند؛ ساعت ملاقات شما يك ربع است.»
نواب به او پاسخ داد: «لازم نيست شما بگوييد خودم مي‌دانم.» رهبر فداييان بي‌توجه به سخنان وزير دربار در پاسخ سلام افسران در حاليكه دستش را بالا گرفته بود گفت: «سرباز اسلام باشيد, در راه اسلام حركت كنيد.»
شاه در كنار درخت ايستاده بود نواب جلو رفت. محمد جم گفت: «تعظيم كن.» نواب خيلي آرام گفت: «خفه شو.» پس از سلام نواب, شاه به او دست داد و گفت: آقاي نواب صفوي! ما از فعاليتهاي شما در عراق باخبر هستيم.
نواب فوراً پاسخ داد: «براي مسلمان, همه كشورهاي اسلامي يكي است؛ «نجف, ايران, ‌مصر و مراكش» همه جاي دنياي اسلام خاك مسلمانان است. وظيفه مسلمان اين است كه كارش را انجام دهد.» دوباره شاه پرسيد: «آقاي نواب صفوي چه مي‌خوانيد؟ من شنيده‌ام شما طلبه هستيد و درس مي‌خوانيد. ما آمادگي داريم كه هزينه تحصيل شما را تأمين كنيم.» نواب دستش را محكم بر روي ميز كوبيد و گفت: «من درس هستي و سياه مشق زندگي مي‌خوانم و مردم مسلمان ايران اين قدر غيرت دارند كه اين سرباز كوچك امام زمان عجل الله فرجه را خودشان اداره كنند. اما من به شما نصيحت مي‌كنم:
اين دغل دوستان كه مي‌بيني مگسانند گرد شيريني
شما بايد از فلسطين حمايت كنيد. شما با مردم مظلوم و فقير باشيد.»
در همان ديدار با تقاضاي نواب, شاه با يك درجه تخفيف حكم حبس «سيد مهدي » را صادر نمود. پس از پايان وقت ملاقات نواب, شاه به وزير دربار گفت: «اين سيد مثل يك افسر كه با سرباز صحبت مي‌كند با من صحبت كرد و اصلاً انگار نه انگار شاهي وجود دارد. اين چه كسي بود كه فرستاده بودي اينجا؟»
 
 شهيد نواب صفوي
شادی روح شهدا صلوات

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 1 فروردین 1396  ] [ 12:26 ب.ظ ] [ ]

سردار شهید سید محمد جهان آرا

مهریه ما یک جلد کلام الله مجید بود و یک سکه طلا. سکه را که بعد از عقد بخشیدم اما آن یک جلد قرآن را محمد بعد از ازدواج خرید و در صفحه اولش نوشت: امیدم به این است که این کتاب اساس حرکت مشترک ما باشد و نه چیز دیگر؛ که همه چیز فناپذیر است جز این کتاب. حالا هر چند وقت یکبار وقتی خستگی بر من غلبه می کند، این نوشته ها را می خوانم و آرام می گیرم. 
سردار شهید سید محمد جهان آرا
منبع : هفته نامه یا لثارات الحسین علیه السلام، شماره 642 به نقل از بانوی ماه 5
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ سه شنبه 1 فروردین 1396  ] [ 12:20 ب.ظ ] [ ]

خاطره ی از شهید محمد علي شاهمرادي

در خط پاسگاه زید یک شب شهید محمد علی شاهمرادی به همراه فرمانده تیپ 44برادر علی زاهدی (فرمانده لشگر16) به خط آمدند در بازگشت چند کیلومتر که دور می شوند متوجه می گردند آب های منطقه پاسگاه زید یکی از سیل بندها(خاکریزها) را قطع کرده به طرف مقر مهندسی تیپ سیلاب در حال جریان است.محمد علی یکی از رزمندگان همراه را به مقر مهندسی گسیل کرد تا چند دستگاه لودر وبولدوزر جهت ترميم خاکریزو قطع جریان آب بیاورد.
با رسیدن خبر بنده که جزء نیروهای مهندسی بودم همراه چند دستگاه ماشین آلات راه سازی حرکت کردم. وقتی که رسیدم دیدم شهید شاهمرادی و فرمانده تیپ هر کدام یک پل شناور موسوم به پل کوثر برداسته جلوی جریان آب گرفته اند تا شکاف بیشتر نشود چون جریان آب با هر موج بخشی از خاکریز را در خود حل می کرد. شهید شاهمرادی همین طور که پل را گرفته بود به راننده لودر می گفت خاک بریز. وقتی لودر بیل خاک را روی یک طرف پل ریخت سمت دیگرش که شهید ایستاده بود بالا رفت واو با سر داخل آب رفت.
در حالی که سراپا خیس بود از میان آب وگل در آمد وصدای قهقهه اش همه جا را پر کرد.

 شهید محمد علي شاهمرادي
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 26 اسفند 1395  ] [ 08:14 ب.ظ ] [ ]

کلامی از شهيد احمد دوستي



هرگز خدای ناکرده، نسبت به دیگران حسادت نورزیم. به خاطر غرض و مرض، کسی را ناراحت نکرده و با شخصیتِ دیگران بازی نکنیم .
 شهيد احمد دوستي

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 26 اسفند 1395  ] [ 08:13 ب.ظ ] [ ]

خاطره ی ازشهیدصیاد شیرازی

يكي از پسرهايم (اكبر) كه در امامقلي يار سرباز بود، در آستانه پيروزي انقلاب از علي دستور مي گيرد كه شما سربازان آسايشگاه را فراري بدهيد و آخر سر با دوستانتان از آنجا خارج شويد. پسرم به حرف علي گوش داد و خدا خواست كه ماشيني سوارش كرد و او را به مشهد آورد. وقتي به خانه آمد،من نفهميدم كه مخفيانه لباس‌هايش را در كارتن گذاشت و خودش به اصفهان نزد علي رفت. وقتي متوجه شدم، از برادر كوچكش اصغر پرسيدم: اكبر كجاست؟ او آرام به من اشاره كرد كه پدرش كه در طبقه پايين بود، نشنود. او دوست نداشت بچه ها تن به اين خطرها و مبارزات بدهند و مي خواست كه آنها فقط خدمت سربازي را انجام بدهند. به هر حال من توسط پسرم اصغر كه او نيز از حزب اللهي ها و مثل برادر شهيدش بود، از ماجرا آگاه شدم. اين روحيه مبارزاتي در همه پسرهايم بود و همه از علي درس گرفته بودند. 
شهیدصیاد شیرازی
منبع : شاهد یاران / روایت مادرش
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 26 اسفند 1395  ] [ 08:12 ب.ظ ] [ ]

کلامی از شهيد حسن عضدي


  خودخواه نباشید، دیگرخواه باشید. در کسب مال کوشا باشید امّا مال را به مصرف خود و دیگران برسانید پیش از آنکه مال برای شما هدف شود.
شهيد حسن عضدي

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 26 اسفند 1395  ] [ 08:11 ب.ظ ] [ ]